هرسال یک دی فروغ دوباره بیدار میشه و ..
دوباره ایمان بیاوریم ب آغاز فصل سرد.. و سال هاست قراره ایمان بیارم..

و فردا میشه نوشت:
زمستان است و بی برگی..

و میشه باز بروسان خوند:
زمستان بود، بوسه آتش زدیم و گرم شدیم..

و چرخه ی همیشگی و باز ساعت چهاربار نواخت. باز.
و تمایل ب خوندن "بگذار برف بباره" ی اون سه نویسنده ک فقط جان گرین ش یادمه.